الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

81

الغدير ( فارسي )

و مدح تو از اهل بيت بدون چشم داشت عطا است . پس ترا مژده باد كه در مهر آنان چنان كاميابى كه چون به گرفتن پاداش به نزدشان درآئى . همهء دنيا با شربت آبى از حوض احمد ( ص ) ، برابرى نتواند كرد . داستان سيد با پدر و مادرش ابو الفرج در صفحهء 230 جلد 7 اغانى به اسناد خود از « سليمان بن ابى شيخ » روايت كرده است كه : پدر و مادر سيد اباضى ( 1 ) مذهب بودند و منزل آنها در غرفهء بنى ضبّه بصره بود و سيد مىگفت : در اين غرفه ، امير مؤمنان را بسيار دشنام داده‌اند و چون از او پرسيدند كه تشيع از كجا به تو روى آورد ، گفت : رحمت خداوند مرا فرا گرفت ، چه فرا گرفتنى . و نيز از سيد روايت كرده‌اند كه چون پدر و مادرش از آئين وى آگاهى يافتند ، انديشهء كشتنش كردند او بنزد « عقبة بن مسلم هنائى » آمد و او را آگهى داد . عقبه سيد را پناه بخشيد و او را در منزلى كه به وى ارزانى داشت ، جا داد . سيّد در آنجا ماند تا پدر و مادرش مردند و وارث آنها شد . و مرزبانى در « اخبار السيد » به اسناد خود از « اسماعيل بن مساحر » ، راويه سيّد ، روايت كرده است كه گفت : چاشتگاهى با سيد در خانه اش غذا مىخورديم . به من گفت : در اين خانه ، امير مؤمنان را فراوان دشنام داده‌اند و لعنت كرده‌اند . گفتم چه كسى چنين كرده است ؟ گفت : پدر و مادر اباضى مذهب من . گفتم پس تو چگونه شيعه شدى ؟ گفت : رحمت حق بر من فرو باريد و مرا بيدار و هشيار كرد . باز « مرزبانى » از « حودان حفّار » پسر « ابى حودان » و او از پدرش كه راستگوترين مردم بود ، روايت كرده است كه گفت : سيد به من شكايت آورد كه شبها مادرم مرا از خواب بيدار مىكند و مىگويد : مىترسم كه بر آئينى كه دارى

--> ( 1 ) - اباضيه بكسر همزه اصحاب « عبد اللَّه بن اباضى » اند كه در زمان « مروان بن محمد » خروج كرد و آنها گروهى از حروريه‌اند كه مىپنداشتند مخالفشان كافر است و امير مؤمنان على عليه السّلام و بيشتر صحابه را كافر مىدانستند . ( مؤلف )